تبليغاتX
غروب غم
ای کاش برای غمها پایانی بود ...
 

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

 

************

 

سرنوشتي تلخ در لبخند من غم ريخته 

اين دلم انگار مدتهاست در هم ريخته 

بك نفر از روز هاي من بهشتم را گرفت 

دست نا اهلي درون من جهنم ريخته 

من وجودم سست شد پاشيد از هم خرد شد 

برگهاي عمر من بعد از تو كم كم ريخته

مردم از چشمان من خواندند عاشق پيشه ام 

چشمهايم آبرويم را در عالم ريخته

مي روم دور از خودم باشم كناري گوشه اي 

هر كجا پا مي گذارم باز آدم ريخته

*****************

این هم واسه دوستای گلم :

 

بیا بهانه دلواپسی هم باشیم

چراغ صومعه بی کسی هم باشیم

در این خزان که شب شعر غنچه  خاموش است

بهار هم َ سبد اطلسی هم باشیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:23  توسط همراز | 

سلام . چطورین ؟ چی کار می کنین با وبلاگاتون .  این اولین پستم تو این سال جدیده . با این که یک ماه از این سال می گذره ولی باز سال نو مبارک امیدوارم این سال به از سال قبل باشه (( امین ))

 

دلم می خواد با آقا و سرورم شروع کنم که از همین الان آویزه گوشمون باشه که برای فرجش دعا کنیم:

 

کلام نور

 

  • امام زمان خطاب به شعیان فرموده اند:

ما بر امور زندگی و احوال شما احاطه ی کامل داریم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست . ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و هرگز شما را فراموش نکرده ایم

چیزی ما را از شما دور نگه نمی دارد , مگر اعمال و رفتارهای بد شما که به ما می رسد و برای ما ناخوشایند و دور از انتظار است

برای ظهور من باید زمینه سازی کنید یعنی هر آنچه را که اهل بیت فرموده اند انجام بدهید

 

 

  • معنای انتظار

 

انتظار یعنی خود سازی یعنی شما از همین لحظه شروع می کنید که خودتان را بسازید و آنچه یک انسان خدمتگذار به امام زمان باید داشته باشد  شما هم داشته باشید این هدف انتظار است و ما باید در راه تزکیه نفس کار کنیم و منتظر باشیم . چرا فریاد از غیبت امام زمان می زنید . فریاد از غیبت خودتان بزنید خورشید پشت ابر است یا ما پشت ابریم ؟

ما غایب هستیم نه خورشید . خورشید که دارد به تمام عالم نور افشانی می کند . خودمان گناه نکنیم به دیگران هم ببگوییم که گناه نکنند اینها فرج را نزدیک می کند.

 

 

  • شعر

 

  • این هم یه شعر زیبا از یه شاعر معاصر که من عاشق شعراشونم                 ( اقای محسن ناصحی)

 

آمدم گر چه خوب مي دانم
بي تو اينبار هم پريشانم

آمدم اي غرور آينه ها
اي نگاهت سرور آينه ها

آمدم اي هميشه روحاني
اي نگاهت هميشه نوراني

آمدم تا تو را كنم آواز
شعر آينه را كنم آغاز

بي تو اين لحظه ها چه غمگين است
انتظارت چقدر سنگين است

بي تو اين حضور ثانيه ها
اين شتاب و عبور ثانيه ها

لحظه ها را هميشه مي پايم
در پيت سر برهنه مي آيم

بي تو دنياي من چه بي رنگ است
پهنه آرزو بسي تنگ است

بي تو بي كس ترين پرنده منم
در هوايت چگونه پر نزنم

بي تو با دوش خسته ام چه كنم
با پر و بال  بسته ام چه كنم

بار هجرت فتاده بر دوشم
هر چه غير از تو شد فراموشم

خواب ديدم شبي كه آمده اي
بر من خسته نيز سر زده اي

ديدم از غم مرا رها كردي
با وصال خود آشنا كردي

ديدم آرامش دلم بودي
آري انگار ساحلم بودي

ديدم از پيچ جاده مي آيي
همچو خورشيد ساده مي آيي

شب شكن همچو نور بودي تو
منتهاي حضور بودي تو

حيف و صد حيف خواب مي ديدم
تشنه بودم سراب مي ديدم

كاش تعبير خواب من گردي
بعد از اين آفتاب من گردي

آه ! امروز بي تو دلگيرم
بي تو از زندگانيم سيرم

آسمان نگاه من ابري است
در دلم هاي و هوي بي صبري است

زخم اين سينه باز كاري شد
اشكهايم ز ديده جاري شد

اشكهايم دوباره طوفان كرد
ساحل ديده را پريشان كرد

انتظار طلوع ما را كشت
حسرت يك شروع ما را كشت

يا طلوعي دوباره كن مهدي
يا دلم را ستاره كن مهدي

در نبودت بگو چه بايد كرد
بعد از اين جستجو چه بايد كرد

گو كجايي كه عاشقت هستم
داغ بر  دل شقايقت هستم

غم دلم را گرفت كاري كن
ساحلم را گرفت كاري كن


 

تا مباد اينچنين  فنا گردم
از تو اي مهربان جدا گردم

در سكوتم نشسته صد فرياد
بيستون كو كه زنده شد فرهاد

مثنوي را تو شور و حالي باش
مدتي هم در اين حوالي باش

باغ در انتظار تو پژمرد
بي تو حتي بهار هم  افسرد

بر سر جاده هاي وهم آلود
تا نشاني ز جاي پايت بود

چشمهامان به انتظار تو ماند
قلبها نيز بي قرار تو ماند

اي اميد هميشه ام برگرد
تا نخشكيده ريشه ام برگرد

بيش از اين داغ بر دلم مگذار
بار غم را ز دوش من بردار

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:28  توسط همراز | 
 

از وقتی اون مناجات رو با تمام وجودم نوشتم خیلی احساس خوبی داشتم

و حالا که به اون حاجتم هم رسیدم که دیگه حسم بیان شدنی نیست 

واول از خدای مهربانم که هیچ وقت ما رو تنها نمی  زاره سپاسگزاری می کنم

و بعد از شما که با خوندن اون مناجات امین گفتین . از همتون ممنون

دوتا شعر انتخابی می نویسم امیدوارم حسش کنین

 

                                  

* در دشت و ورادی گذر کردم

و صبح از سر زوال ناپذیر وجودم آگاهم می کرد

به ناگاه جویباری دیدم

آواز می خواند می سرود:

زندگی کجا و شادی کجا؟

زندگی امیال و خواهش است

مرگ کجا و آرزو کجا؟

مرگ نا امیدی و بیماری است

عظمت کجا و مقام کجا؟

به راستی که مجد از آن کسی است

که از مقام روی گردان باشد

شرافت کجا و نیکبختی کجا؟

چه شرافتمندانی که در راه نیکبختی جان سپرده اند

خوار مقید و در بند کجا؟

بسا غل و زنجیر از طوق برتر باشد

پاداش نعیم کجا؟

به راستی که بهشت در قلب سلیم جای دارد

عذاب و دوزخ کجا؟

به راستی که قلب از دوزخ تهی است

مال و جواهر چیست؟

چه تهی دستانی که ثروتمندترین بودند

زیبایی در وجود چیست؟

به راستی زیبایی شعاعی برای دلهاست

کمال پاکدامنی کجاست؟

گاه در بعضی از گناهان برتری باشد

جویبار را با سنگ ها چنین سرودی بود

و شاید

سخن او سری از اسرار دریا ها بود

                                                   

                                   **********************

 

* اگر عاشقی را رنجور و گرسنه  بینی

اگر او را تب دار و عرق ریزان

اگر مردم درباره اش گویند:

                                            او همچنان مجنون است

                                            چرا در عشق شکیبا نیست

                                            چرا از او عبرت نمی گیرند

بگو : آنان دلاورنند

پیش از آنکه متولد شوند مرده اند

و شما از کنه آفریدگار هیچ آگاهی ندارید

در جنگل ها رقیب نیست

و گر غزالان با دیدن روی پنهان غیب دیوانه گردند

کرکس با افسوس نمی گوید:

این چیز عجیبی است

عاقل نزد ما غریب و ناآشناست

نی را به من ده و آواز بخوان

زیرا آواز بهترین جنون است

و سوز و گداز نی

از هر چه زیرک صاحب رای

ماندگار است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 7:39  توسط همراز | 

جز تو پیش کی بر آرد بنده دست ؟

هم دعا و هم اجابت از توست

هم ز اول تو دهی میل دعا

تو دهی آخر دعاها را جزا

اول و آخر تویی ،ما در میان

هیچ هیچی که نیاید در بیان                       

 

 

                                   

 

 

الهی ! شب را به روز رساندم و روز را به شب آوردم ، در حالی که همواره بنده ی ذلیل و خوار توام و جز به یاری تو برسود و زیان خویش چیره نخواهم بود. بر این خواری خود گواهم به ناتوانی و بی تدبیری ام اعتراف دارم . پس آنچه را که وعده کرده ای بر آور و نعمت هایی را که بر من ارزانی داشته ای تمام و کامل گردان ؛زیرا که من بنده ی بی چیز و ناتوان ،پریشان حال ، پست و ناچیز ، تهی دست و ترسانم که از تو پناه می جویم .

خدایا!مرا در پر تو نعمت هایی که ارزانی داشته ای، فراموش کننده ی یاد خود ،قرار مده و در سایه ی احسانت از آنچه بخشیده ای غافل مساز و در هر حال ،حال خوش یا ناخوشی، سختی یا آسایش و سلامتی یا گرفتاری پریشانی یا نعمت ، تنگ دستی یا توانگری ،درویشی یا بی نیازی اگر چه به تاخیر افتد دعایم را اجابت کن و از رحمت خویش ناامید مگردان

خدایا ! چنان کن که همواره ثنای تو گویم و سپاس تو بگزارم و ستایش تو را به جای آورم تا به بهره ی خوداز دنیا فرحناک نگردم و از آنچه باز داشته ای اندوهناک نشوم .

خدایا ! بر دلم پروای از خویش را بنما و جسم تنم را در آنچه که از من می پذیری به کار گیر. و مرا از هر چه که بر من وارد می شود ، تنها به طاعت گزاری و بندگی ات وادار تا بدآنچه نمی پسندی دل نبندم.و به آنچه که می پسندی دل بسپارم.

خدایا! دلم را از هر چه جز دوستی توست بپرداز و به یاد خویش مشغول دار و به ترس و بیم از خود بالنده و شاداب کن و به دلبردگی ات نیرومند و پر توان ساز و به طاعتگزاری ات مشتاق گردان و به راهی که دوست تر می داری درانداز و در همه روزگار زندگی ام به شوق آنچه در پیش توست رام و فرمانبردارش کن و پروای از خود را در این دنیا ره توشه ی فردایم و مقصد سفری راکه در پیش دارم به سوی رحمتت و راه ورودم را خشنودی ات، و قرارگاهم را بهشت خویش قرار ده و نیرو و توانم ده تا بدان بار ، خشنودی تو را بر دوش کشم و گریزگاهم را درگاه تو ، و اشتیاقم را به آنچه در جوار رحمت توست قرار ده و دلم را به دیبای هراس از بدترین خلق خود بیارای، و انس و دوستی با تو و دوستان و طاعتگزرانت را ارزانی ام دار، و بر من از هیچ انسان بدکار و کافر کیشی منت منه و از او بر من نعمتی ، و برای من از او حاجتی مگذار ؛بلکه آرامش جانم و آسایش خاطرم بی نیازی از خلق ، و کفایت کارم به تو و بهترین خلق تو باشد.

خدایا ! بر محمد درود بفرست و مرا هم نشین و یاور ایشان قرار ده و بر من منت گذار و شوق دیدارت را نصیبم کن، و به انجام دادن آنچه که تو دوست می داری و مایه ی خشنودی توست موفق بدار ؛ زیرا که تو بر هر کاری توانا یی وآنچه را که طلب کردم ، بر آوردنش بر تو آسان است.

 خدایا مرا در پناه خود گیر و حاجتم رواکن (آمین)  امیدورام همه شما حاجت روا بشین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 7:45  توسط همراز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
با آن که او بیگانه است
هر شب به من سر می زند


نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
غبار لبخند
کاش آن اشاره هات .....
کوچه مهتاب
مسافر تنهایی
تنها (تنها ترین)
 

 RSS

ساعــــت